تبليغاتX
لحظه های دلتنگی پسری دلشکسته

لحظه های دلتنگی پسری دلشکسته

عاشقانه

 

فقدان جانگداز درگذشت (آزاد)را به خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم

از طرف جمعی از دوستان

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 22:8 توسط پسری به نام آزاد|

اس ام اس تسلیت leilaaaaa.blogfa.com

 

خبردرگذشت(آزاد)عزیز چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست خداوند قرین رحمتش فرماید

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 21:44 توسط پسری به نام آزاد|

 

برای همیشه خداحافظ

 

 

شاید دیگر نفسی نکشم

 

 

شاید بمیرم

 

 

زمان مرگم نزدیکه

 

احساس می کنم همین الان مردم

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:13 توسط پسری به نام آزاد|

 

خیلیا دلم شکستن

برای اونایی که دوستشون داشتم  و لی دلمو شکستن متاسفم

خداحافظ

با چشمهای گریان

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:11 توسط پسری به نام آزاد|

 

بهترینام

سلام

به خدا خیلی ناراحتم

درکم کنین

شاید مدتی نباشم

شاید دیگه نیام

حلالم کنین

امیدوارم تو قیامت همه تونو تو بهشت ببینمو ببوسم

به امید آن روز

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:10 توسط پسری به نام آزاد|

خدا یا ببخش

اگه بی کس بودم تو مرا ببخش

اگه دلتنگ بودم مرا ببخش

اگه همیشه دوست داشتم و دوستم نداشتن مرا ببخش

اگه زندگیم سیاهه مرا ببخش

اگه دلم شکسته مرا ببخش

اگه منم دوست داشتم یار داشته باشم ولی نداشتم مرا ببخش

اگه هیچی نداشتمو فقیر بودم مرا ببخش

اگه هیچوقت تو را حس نکردم مرا ببخش

ببخش

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:7 توسط پسری به نام آزاد|

 

توبه کردم برای همیشه

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:1 توسط پسری به نام آزاد|

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:59 توسط پسری به نام آزاد|

 

خدایا ببخشم

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:58 توسط پسری به نام آزاد|

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟



از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،

مجبور به زیستن هستم.



از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟


از چه بنویسم؟



از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟



ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.


از چه بنویسم؟

از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟



شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،


دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم


به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،


یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.



که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...

امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...


از من بریدی و از این آشیان پریدی...


 

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...

باور کن...

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:47 توسط پسری به نام آزاد|

 

 

دلتنگم

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:22 توسط پسری به نام آزاد|

این بار میروم...بگو بمون ...نگو بمون دلم برات تنگ میشه...این همه دروغ...این بار دیگه رفتنی شدم...به چشمانت قسم اینبار آنچنان تصمیم گرفته ام ...که اگر مرا به عشق هم قسم بدی...نه من میمانم...و نه آن روزهای شیرین...رفتنی ام

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:20 توسط پسری به نام آزاد|

گفتی همیشه با من بمون...گفتی بی تو زندگی معنایی نداره...

گفتی عشق من تا قیامت دوستت دارم...

چه عاشقانه مرا از خود بیخود کردی...

و چه شور و حالی در من زنده کردی...

اما چندیست ماه من نمیتابد...

مدتیست دیگر نیستی...

کاش بودی و میدیدی...

چه قیامتی به پا کردی در وجود من

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:19 توسط پسری به نام آزاد|

چه زخمهایی دارم...بر تنم...بر قلبم...و تو همچنان زخم میزنی تمام وجودم را...و من اینقدر از درد به خود میپیچم...که همه فکر میکنند من رقصنده خوبی هستم...آری از روزی که تو را دیدم کلی هنر آموختم...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:16 توسط پسری به نام آزاد|

 

 

چوپان قصه ما دروغ گو نبود، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ 

  سر می داد، افسوس که کسی تنهایش را درک نکرد ،

 

و همه در پی گرگ بودند

 

در این میان فقط گرگ می فهمید که چوپان تنهاست....

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 20:48 توسط پسری به نام آزاد|

 

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

                                         دلتنگم دلتنگ

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 10:28 توسط پسری به نام آزاد|

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 16:45 توسط پسری به نام آزاد|

 

سخته به خدا


خیلی سخته که واسه کسی بمیری ولی اون


قبولت نکنه


 خیلی سخته که عاشق کسی باشی ولی باهات

 

نمونه


خیلی سخته که از پیشت بره . بره تا فرداهای دور


خیلی سخته که عشقت بره سفر. که عشقت


بدون تو بره سفر


خیلی سخته که عاشق باشی. عاشق بمونی.


عاشق زندگی کنی. ولی مرده باشی


خیلی سخته که بمیری. بمیری بدون عشقت. با

یاد عشقت. با رویای عشقت. با آرزوی عشقت


خیلی سخته که مجبور بشی با عشقت


خداحافظی کنی


خیلی سخته که دلت بشکنه. خیلی سخته که


 دلت بشکنه و تیکه های شکسته اش لگدمال

بشه


 خیلی سخته که باهات باشه ولی تو دلش جای

دیگه باشه


خیلی سخته که عاشق خنده های یکی باشی و

برات نخنده


خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و دیگه


نتونی چشاشو ببینی.


خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و

مجبور شی قبول کنی که چشاش  دیگه مال تو


نیست. خیلی سخته که بخوای قبول کنی که


 چشاش از اول مال تو نبوده.


خیلی سخته که یه مدت طولانی به انتظار

دیدارش باشی. بعد حتی خدا هم نخواد ببینیش


خیلی سخته که حداقل واسه خداحافظی با


عشقت کلی حرف آماده کنی که بهش بگی. اما


تو بهترین موقعیت برا


 ولی هر روز بیشتر عاشق عشقت بشی و همه

 

چیز تازه شروع شده باشه.


خیلی سخته که فکر کنی که عشقت به فکرت

نیست


خیلی سخته که فکر کنی که عشقت تنها مونده.


 خیلی سخته که فکر کنی که عشقت غصه


میخوره و همدمی نداره


خیلی سخته.............................

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 16:26 توسط پسری به نام آزاد|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد                

کسی چه می داند که امروز چند بار فرو ریختم

از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود!!!!!

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 14:8 توسط پسری به نام آزاد|

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 14:3 توسط پسری به نام آزاد|

 

سیگار به دست و تکیه به دیوارم ذهنم خالی از هر چه که میگذره اطرافم اشک هام خشک شده و نگاهم

خیره غمی وجودم را احاطه کرده که از گفتنش عاجزم  وجودم پر از غصه است  نمیدونم چه طوری و کجا

 این احساسی که وجودم رو ازدرون خورد میکنه و جان بدنم را میمکد بیرون بریزم

 

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:51 توسط پسری به نام آزاد|

 الو ... خونه خدا ؟

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونهء خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس . بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم ... قول داده امشب جوابمو بده .

بگو من میشنوم .

مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟؟

فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا با هام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو . هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ...

چرا ؟ این مخالف تقدیره . چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم . مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ، محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه

مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت ، آرام و آسوده ، در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 15:11 توسط پسری به نام آزاد|

اس ام اس های جدید تبریک تولد مرداد 90

زندگیت را با لبخند هایت نگاه کن نه با اشکهایت

سالهای عمرت با با دوستانت بشمار نه با  تعداد شمع های روی کیک تولدت . . .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دنیا جان خواهر عزیزم تولدت مبارک

الهی 1000 ساله شی

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 0:34 توسط پسری به نام آزاد|

ای مسافر

ای جدا نشدنی!

از برم آرامتر بگذر

بگذار با کام دل ببینمت!

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم!

تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است

ای بهترین

دست خدا به همراهت

تقدیم به هیوا دهون

روحش شاد و یادش گرامی باد

خدا رحمتش کنه.

برای شادی روحش فاتحه بفرست

امروز سه روزش بود.

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 20:52 توسط پسری به نام آزاد|

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 14:16 توسط پسری به نام آزاد|

 

روح الله داداشی 

سلا م داداش

خوبی؟

کجایی ؟

کجایی ببینی دارم از غصه میسوزم؟

کجایی بیایی اشکامو پاک کنی؟

کجایی ببینی چه بلایی دارن سر داداشی کوچیکت در می آرن؟

کاش دل منم به اندازه دل تو بزرگ بود.

کاش منم پیشت بودم

قربونت برم الهی

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 14:8 توسط پسری به نام آزاد|

 روز عشقمون مبارک

 

آخه به کی بگم؟

 

چرا رفتی عزیزم؟

 

چرا تنهام گذاشتی؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:29 توسط پسری به نام آزاد|

بگیر دستان این بنده ی گناه کارت را

پروردگارم، من آن بنده روسیاهی هستم که بهترین شبهایت را نیز به غفلت گذراندم ... تنها تو صدایم را می شنوی آن زمان که می خوانمت که خدای خوبم . مرا به عقوبت غفلتم دچار مکن . سرنوشتم را به لطف و برکت خویش آن گونه نما که با آن به تو نزدیکتر شوم . تو هر زمان صدایم را می شنوی...قبول آنچه خیر و صلاح من در آن است را برایم آسان فرما . معرفت و فهم آن را به من عطا کن و اینها را سببی ساز برای خشنودی خویش. آمین ای مهربانترین مهربانان.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:35 توسط پسری به نام آزاد|

[URL=http://img4up.com/][IMG]http://img4up.com/up2/3457876834723202.jpg[/IMG][/URL]  

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر

نگرداند   که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم   اه کشیدم

ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و 

مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و

هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر

رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم

داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم 

 او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه

ماندگار است

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:15 توسط پسری به نام آزاد|

والنتاین

از چی بگم ،از والنتاین؟

بگم یه سال پیش بود که براش هدیه خریدم.

بگم خیلی دوستش داشتم

بگم جونمو واسش می دادم

بگم همه زندگیم بود

....

نمی دونم به خدا خیلی داغونم

آخه چطور می تونم باور کنم که یه سال پیش تو همین روز تو پارک کنار خونمون این روزو بهش تبریک گفتم

ولی چرا

چرا رفت؟

مگه تنهایمو ندید؟

مگه ندید که چقدر بی کسم.؟

مگه دوستش نداشتم؟

مگه براش اشک نریختم؟

مگه شبای زیادی رو منتظرش نبودم

آخه چراااااااااا

ای خدا!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:34 توسط پسری به نام آزاد|


آخرين مطالب
» مرگ آزاد عزیز
» مرگ آزاد عزیز
» برای همیشه
» دلمو شکستن
» بی کسی
» توبه
» توبه
» ببخش
»
»

Design By : Pichak

احسان خواجه امیری

کد آهنگ میخوای؟